مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)

385

گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)

مىباشد . علامتش صلابت و محكمى ورم با افكار فاسد و بدخلقى و در گو افتادن چشم و خشكى روى . علاجش ماء الاصول و روغن بادام و فلوس خيار چنبر به آب باديان و آب كرفس دادن و ضماد از حلبه و كتان و بابونه و گل سرخ سازند و اگر تحليل نيابد ايارج مقوّى به افتيمون و غاريقون « 1 » دهند و ضماد از اشّق « 2 » و مغاث « 3 » و تخم فنجنگشت « 4 » و سنبل و سعد كنند . فصل يازدهم : در اورام كبد ورم جگر از خون مىباشد . علامتش تب و تشنگى و گرانى و درد و سوزش در موضع جگر و سقوط شهوت طعام « 5 » و ظهور ورم و سرخى زبان و روى و سرفهء خشك و فواق ، و اگر ورم بزرگ بود و معده را از بزرگى آن زحمت رسد ، « 6 » اگر ورم در جانب مقعّر بود با آن علامات قى و قبض شكم و فواق و ذهاب شهوت طعام بيشتر بود و اگر در جانب محدّب بود سرفه و تنگى نفس و گرفتگى بول و فروكشيدگى [ و ] « 7 » چنبر كردن به زير بود . علاجش فصد باسليق و شراب انار و آب كاسنى « 8 » و سگنگور زرد و سكنجبين قندى . غذا

--> ( 1 ) . س : قاريقون . ( 2 ) . اشّق : يا اشق ، صمغ گياهى است كه آن را بدران گويند و به عربى صمغ الطرثوت خوانند و بعضى گويند جوهرى است معدنى ( لغتنامه ) . ( 3 ) . مغاث : بيخى است دراز و سطبر و پوست او سياه مايل به سرخى و جوفش ما بين سفيدى و زردى و بهترين او خشبوى تلخ مايل به شيرينى است ؛ و نزد بعضى ، او بيخ رمّان برّى است كه آن گلنار است ؛ و نزد بعضى سورنجان است . ( تحفه ، ص 817 - 818 ) بهترين وى بغدادى بود و سفيدى بود كه ميل به زردى داشته باشد . ( اختيارات ، ص 421 ) . ( 4 ) . فنجنگشت ( پنج انگشت ) : گياهى است پايا و تقريبا به درختچه مىماند و در كنار آبها مىرويد . شاخه‌هاى سخت دارد . برگش چون برگ زيتون و از برگ زيتون نرمتر است . چوب به منظور دارويى مورد استفاده نيست و از گل و برگ و ميوه‌اش بايد استفاده كرد . ( قانون ، ج 2 ، ص 98 ) . ( 5 ) . ف : - طعام . ( 6 ) . س : + و . ( 7 ) . به قياس افزوده شد . ( 8 ) . ش : - و آب كاسنى .